تنها راه حفظ تداوم، کارایی و اثربخشی مدارس:تبدیل آنها به سازمان یادگیرنده

کد مطلب: 90719  |  تاريخ: یکشنبه ۲۳ شهریور ۱۳۹۹  |  ساعت: ۰۱:۱۱


کارکردهای آینده معلمی و مدارس:

تنها راه حفظ تداوم، کارایی و اثربخشی مدارس:تبدیل آنها به سازمان یادگیرنده

دکترعلیرضا یوسفی متخصص رشته برنامه ریزی درسی گفت: در صورتی مدارس می‌توانند در معناسازی کمک حال نظام آموزشی شوند که به گفته محقیقین دنیای آموزش به سازمان یادگیرنده بدل شود ولذا دراین مقوله پنج قانون که می‌شود با آنها مدارس را به سازمان یادگیرنده تبدیل شوند.

به گزارش خبرگزاری علم و فناوری استان بوشهر: دکترعلیرضا یوسفی متخصص رشته برنامه ریزی درسی، در مصاحبه قبل خود درباره مهارت‌های آینده معلمی 6مولفه دنیای آموزش یعنی: (خود آموزی)، (مهارت)، (مفهوم)، (معنا)، (طراحی) و (یادگیری) را عنوان کرد و در ادامه افزود: بررسی روند مهارتها دنیای آموزش که بنا به بررسی سیرتاریخی به عصر مفهوم رسیده‌ایم ابتدا بطور اختصار سیرحرکت سازمانهای یادگیری در 6000سال گذشته از عصرپیدایش آموزش تا به امروز مورد بررسی قرار می‌گیرد و در ادامه تاکید گردید اگر مدارس بجر انتقال مطالب نخواهند ارزش افزوده‌ای به نام معنا و مفهوم را برای دانش آموزان ارائه دهند از بین خواهند رفت.

وی افزود: در صورتی مدارس می‌توانند در معناسازی کمک حال نظام آموزشی شوند که به گفته محقیقین دنیای آموزش به سازمان یادگیرنده بدل شود ولذا دراین مقوله پنج قانون که می‌شود با آنها مدارس را به سازمان یادگیرنده تبدیل کرد مورد بررسی قرار می‌گیرد.

الف: بررسی سیرتاریخی سازمان‌های آموزشی:

در بررسی سیرتاریخی سازمان‌ها می‌توان دید که آنها سه مرحله تکاملی را طی کرده‌اند به این معنا که سازمان‌های اولیه سازمان‌های ارگانیک بودند که تبدیل سازمانهای مکانیکی شده و سرانجام به سازمان سیستمی بدل شدند، پس:

الف:سازمان های ارگانیکی

ب:سازمانهای مکانیکی

ج:سازمانهای سیستمی

الف:سازمان ارگانیکی:

منتخب معلمان استان بوشهر در شورای عالی آموزش پرورش گفت: سازمان‌های اولیه به صورت ارگانیک اداره می‌شدند که اگر شما یک ارگان را به عنون یک هسته سلول فرض کنید، این هسته سلول فکر می‌کند، دستوری دهد، کنترل می‌کند و اجرا می‌کند و قضاوت م‌ نماید مثل رئیس یک قبیله، مثل یک پدر دریک خانواده، مثل یک کدخدا خلاصه منظور کسی است که در راس است و دستور می دهد تا کارها انجام شود، این نگاه نگاه ارگانیکی است و منسوب به سازمان‌های فرد گرا است و اینکه در آنها فرد به عنوان ارگان اصلی و هسته سلول دستور می‌دهد.

ب:سازمانهای مکانیکی:

یوسفی بیان داشت: بعد از اختراع کوک(دستگاه نخ ریسی)یعنی آن دستگاه ساده‌ی که اگر تنظیمش می‌کردند و رهایش می‌نمودند خودش ساعاتی  می‌چرخید، می‌گویند این شده سرآغاز دیدگاه مکانیکی سازمانها و لذا دیدگاه مکانیکی به این معناست که شما سازمانی را طراحی می‌کنید، بخش‌های آن را معین می‌کنید برای هریک شرح وظیفه تعیین می‌نمانید و به اصطلاح کوکش می‌کنید تا روتین بدون هیچ خلاقیتی بچرخد و اداره شود و هرگاه به عنوان مدیر یک سازمان یا مدرسه  توانستید این کار را نجام دهید به این معناست که شما سازمان خود را از ارگانیگی به مکانیکی عبور داده‌اید و لذا اینکه بطور مثال می‌بیند یک مدرسه، یک سازمان یا حتی یک وزارتخانه مدتها می‌تواند بدون مدیر یا وزیر بچرخد این نشان از مکانیکی بودن آن است و لذا مدیران آن مجموعه برای اداره آنجا نیازی به داشتن تدبیر و یا قدرت اداره کننده‌گی ندارند چراکه  آن سازمان بنا به پاشنه خاصی خوب یا بد خودبه خود می‌چرخد.

ج: سازمانهای سیستمی:

متخصص رشته برنامه ریزی درسی  گفت: سیستم کلمه‌ای یونانی به معنی عامل ایستادگی یک جمع برای انجام کاری است که پس از نگاه مکانیکی سازمان‌ها به حول محور سیستمی تکامل یافتند به این معنا که برای اداره سازمان ابتدا باید به عنوان درونداد نقشه راهی شامل اهداف، چاچوب کاری و.. طراحی و تدوین شود، سپس راهبرد و استرتژی حرکت جهت تحقق  رسالت سازمان معین شده و به عنوان فرایند کار سازمان اجرا گردد و سرانجام ارزشیابی شده تا بازخورد حاصل آید که به چه میزان اهداف اولیه مد نظر مدیریت آن سازمان تحقق یافته و ضعف‌های آن  جهت اصلاح و قوت‌های جهت تقویت کدامند و فرصت‌ها و تهدیدهای آینده سازمان چیست و چون سیستم خاصیت سیکلی و چرخشی دارد تا همه اینها دوباره در طراحی جدید سازمان به قصد بهبود و تحقق بهتر اهداف سازمان بکارگرفته شوند.

وی با بیان اینکه این مقدمه قرار است بررسی کنیم که اگر قرار است مدارس کارکارد متناسب با عصرمفهوم داشته و در این عصر که در اطلاعات غرق شده‌ایم ماهیت یادگیری خود را حفظ کرده و زمینه تولید معنا و مفهوم از این اطلاعات شده و به اصطلاح ارزش افزوده‌ای داشته باشند افزود: باید به سازمان یادگیرنده بدل شوند یعنی باید تغییرکنند ولی در جهان درحالیکه هیچ کس مخالف تغییرنیست ولی متاسفانه همه مخالف تغییر خودشان هستند و به قول تولستوی: چه  بسیارمردمانیکه می‌خواهند دنیا را عوض کنند ولی کمتر کسی که بخواهد خود راعوض کند و البته در مورد مدرسه چه بخواهیم و چه نخواهیم این شعار تحقق خواهد یافت که فقط: هرجا یادگیری رخ می دهد آنجا مدرسه است و لذا اگر نتوانیم بنا براین پنج فرمان سازمان یادگیرنده  مدرسه خود را باز تعریف مجدد نموده وتغییر دهیم و تغییرکنیم محکوم به شکست خواهیم بود و باید درب مدرسه خود را ببندیم چرا به قول ضرب المثل نمی‌شود اسب مرده را زد و اگرنتوانیم برای اداره مدارس به مسیر جدیدی متمسک شویم و به قولی اسب جدیدی را  پیدا کنیم در واقع آموزش ما بمثابه آب به هاونگ کوبیدن  و محیط  را به کفچه پیمودن است چرا که اسب مرده را شلاغ زدن و... پس قابل توجه مدیران و معلمان مدارس که برای بازتعریف مدرسه خویش به عنوان سازمان یادگیرنده می توان ازپنج فرمان یاری گرفت که به قرار زیرند:

  1. قابلیت های فردی
  2. الگوهای ذهنی
  3. چشم انداز مشترک
  4. یادگیری تیمی
  5. تفکر سیستمی

 

قابلیتها و شایستگی های فردی :

یوسفی با اشاره به یکی از دسیپلینهای تبدیل مدرسه به سازمان یادگیرنده اینکه شما توسعه قابلیتهای فردی معلمان و دانش آموزان را مد نظر قرار دهید، گفت: به این معنا که آدمها یک چشم انداز شخصی دارند و یک واقعیهای جاری وجود دارد که بین این دو باید یک تعادل برقرار شود که انجام این کار می تواند در سه مرحله انجام می‌شود :

الف: بحث چشم انداز

ب: دیدن واقعیت

ج: فرآیند انتخاب

 

تمرین توسعه قابلیهای فردی: خیلی از مدارس چک لیستی از قابلیتهای فردی معلمان و دانش آموزان را اول سال گردآوری می‌کنند یعنی بررسی می‌کنند همکاران و دانش آموزان از چه توانایهای منحصر بفردی مثل خطاطی، در ابعاد مختلف ورزشی، موسیقی و خوانندگی، نقاشی دارند و خلاصه اینکه هر کدامشان چه هنری دارند، می‌توان از هنرهای دست معلم و دانش آموز نمایشگاهی در مدرسه ایجاد کرد به این ترتیب  وقتی معلم هنر خود را معرفی یافته می‌بیند  احساس می‌کند که چشم اندزی که برای خود دارد با وضعیت موجودش به هم نزدیک می‌شود، احساس می‌کند قابلیت‌های فردیش دارد توسعه می‌یابد واز این مساله خشنود می‌شود، پس یکی از راههای توسعه حرفه‌ای معلمان در مدرسه شناسایی قابلیت‌های آنها و خلق و فراهم سازی موقعیت و فرصت جهت تقویت آن شایستگی هاست، پس باید در مدرسه زمینه ای فراهم شود که افراد دیده شوند ، پس اگر چک لیستی از قابلیتهای معلمان، دانش آموزان و پرسنل مدرسه تهیه شود می توان دیسپلین اول را جهت تبدیل مدرسه به سازمان یادگیرند استفاده نمود، پس مدیر مدرسه باید در پی این مساله نیزباشد که قابلیتهای افراد انسانی مدرسه خود را سوای وظیفه ای که بعنوان معلم، دانش آموز یا پرسنل مدرسه دارند ظهور و  بروز دهد.

 

قانون دوم:

 شناخت الگوهای ذهنی:

وی بیان داشت: شناخت الگوهای ذهنی به این معنا که مدل ذهنی افراد باهم متفاوت است، بطور مثال مبحثی که در شورای معاونین مطرح می‌شود هر فردی به آن نگاه خاص خود را دارد.مثال واضحی از الگوی ذهنی اینکه شما بارها به ادارات مراجعه کرده‌اید و شنیده‌اید که ریاست و معاونین و... جلسه دارند، در حالی که نتیجه جلسه برمبنای خرد جمعی و هم افزایی رتق و فتق آن حوزه کاری است پس از برگزاری ده ها جلسه می‌بیند که کمترین مشکل با آن جلسات حل نمی‌شود که یکی از دلایل وجود انگاره‌های ذهنی افراد است که هرکسی با نردبان استنباط خود بالا می‌رود و افراد سعی نمی‌کنند از نظر اعتقادی  درمسائل به درک مشترک برسند، جادارد که در اینجا بگویم که الگوی ذهنی آدمها متاثرسه چیز است:

  • سبک یادگیری
  • منافع شخصی و اجتماعی
  • تجارب زیسته هرفرد  

دکترعلیرضا یوسفی متخصص رشته برنامه ریزی درسی گفت: همکار با انگاره منفی برنامه‌های که در مدرسه‌اش انجام می‌شود،  بطور مثال می‌گوید ما از این بازی‌ها زیاد دیدیم، که این حرفها برگرفته از الگوی ذهنی فرد است، در واقع  سبک زندگی آدمها به گونه‌ای است که برای خودشون می‌بافند و بنابرآنها رفتارمی‌کنند، یا گاهی کاری با منافع فردسازگارنیست و.. درواقع افراد در زندگی از نردبان انگاره‌های ذهنی خود استنباط مینند، مثلا باخودش می‌گوید اینکه  در جلسه چُرت می‌زد نمی‌خواست به حرفهای من گوش دهد، می‌خواست به من بی حرمتی شود، در کل ایشان نزاکت نداره ووو و من این کارش را جبران می‌کنم .

شما به لحاظ مراحل درک مطلب استنباط می‌کنید، تفسیر می‌نمایئد و قضاوت می‌کنید هر کس به همین گونه است لذا رمزگشایی و فهم این الگوهای ذهنی یکی ازراه‌های توسعه مدارس و یکی از قانون‌های تبدیل مدارس به سازمان یادگیرنده است، به این معنا بتوانید به عنوان مدیر مدرسه جلو این پیش فرضها و گمانه زنی ها را بگیرید، در واقع به دو روش می توان جلو گمانه زنی افراد را گرفت.

 

الف: تعمق: کندکردن تفکر

ب: گفتگو که راه گسترش تفکر است

 

وی افزود: برخی خیلی سریع فکر می‌کنند و دائم فرد می‌گوید منظور من این است. درحالیکه فرد با گفتگو و تعمق می‌تواند سرعت فکر خود را کند کند و با گفتگو آن را گسترش دهد، لذا اهمیت شناخت الگوهای ذهنی تا آنجاست که اگر ندانیم چگونه به این نتیجه و قضاوت رسیدیم که مثلا فلانی در مورد شما اینجوره و شما باید تلافی کنی نمی‌توانیم با دیگران به تفاهم برسیم و به اصطلاح در استنباط ها به یک نظر مشترک دست یابیم. به عبارتی الگوهای ذهنی پیش زمینه گفتگوست که باید قبل از الگوی ذهنی خود را شناخت که تا پیش فرضهای خود را اصلاح نکنید هیچ مشکلی باشما حل نخواهد شد و به اصطلاح شما نیازمند شناخت، شناخت خود هستید

قانون سوم:چشم انداز مشترک:

 یوسفی با بیان قانون سوم خاطر نشان کرد: در حالی بیان قانون سوم را شروع می‌کنم که باید بگویم دوقانون توسعه قابلیت(که شما در آن فرمان به عنوان مدیر فرصتی فراهم می‌کردید که چشم انداز فردی آدمها به واقعیت جاری آنها نزدیک شود و شناخت الگوهای ذهنی، شخصی است ولی قانون سوم جمعی است که شما تحت عنوان چشم انداز مشترک مدرسه را بسیج می‌کنید که در راستای چشم انداز مشترک(چشم اندازی که بین همه اعضای سازمان به اشتراک گذاشته شده) مدرسه بنا به آن حرکت کند، شما اگر از مدیران مدارس کشور چشم انداز یا ویژن مشترک را بخواهید یا ندارند یا هرهفته یک چیز متفاوتی به شما خواهند گفت که باید به یک نظر مشترک برسند و اینکه قرار تا پایان ترم و پایان سال چه اتفاقی در مدرسه آنها بیفتد و چه هدفی محقق شود، این چشم انداز تحت عنوان شعارمدرسه، ارزشهای مدرسه، اهداف مدرسه، رسالت مدرسه نوشته می‌شود، در اهمیت  چشم انداز مدرسه بیشترمدیران مدارس گله دارند که پرسنل مدرسه با آنها همراه نیستد، اگر از یکی از آنها سوال کنی شعارمدرسه شما چیست؟ نمی داند، به آنها باید جواب داد پرسنل در تحقق چه چیزی باید با شما همراه شوند، و همچنین در اهمیت چشم اندازبازهم اینکه آدمها به نگاه های متفاوتی پا به مدرسه شما می‌گذارند، مدیریت مدرسه بنا به بخشنامه های آرمانی جایگاه خاص خودش را دارد.

وی افزود: یک معلم بازنشته با یک نگاه، معلمی که سال اول هست با دید متفاوت، اولیا و دانش آموزان هرکدام به همین منوال  از مدرسه انتظارات متفاوت دارند، حال تعداد زیادی افراد با دیدگاه های متفاوت جمع شده‌اند، قرار هست مدیر مدرسه هم راهبر آنها باشد، اینجا باید معین شود مالک چشم انداز مدرسه یا مدیر کیست تا با این روشی که عرض می شود بتوان در مدرسه به ویژن مشترک رسید، قدم اول اینکه مدیر مدرسه چشم انداز را برای پرسنل و دانش آموزان می‌گوید، مثلا ما قراره دانش آموزان فکور تربیت کنیم، چون تحقیقات اثبات کرده 75 درصد مطالب از ذهن آدمها پاک می شود، در قدم بعدی ویژن را به آنها می فروشید یعنی در عوض ارائه پاداش به این معنا که به پرسنل و دانش آموزان و والدین گوشزد می‌شود اگر آین مسائل انجام شود ارزشیابی شما اینگونه است و با این کار شما از آنها تعهد می خرید.

این متخصص رشته برنامه ریزی درسی تصریح کرد: قدم سوم آزمون هست، به این معناکه مدیر مدرسه به معلمان تاکید می‌کند که من هرچند وقت یکبار می آیم کلاسها روند تحقق این اهداف را چک می‌کنم، یک چک لیست نظر سنجی است می‌دهم بچه‌ها پرکنند، در مرحله چهارم مشاوره: یعنی که در این مرحله مشارکتی‌تر عمل می‌کنید و لذا از پرسنل و بچه‌ها می‌پرسید به نظر شما این کارانجام شود؟ و لذا جهت رسیدن به ویژن مشترک مشورت آنها را می‌طلبید و در مرحله پنجم شما با همدیگر ویژن مشترک می‌سازید اینکه پرسنل و خانواده‌ها و بچه‌ها با مدیرمدرسه همراه نمی‌شوند دلایل مختلف دارد.

  1. اینکه حرفهای آن بزرگوار با دورنمای عمیق هست که اشتباه و باید برای مخاطب خود صحبت کنی
  2. صحبت های جناب مدیرحظی از منطق و پذیرش نداشته است و حرف درست نمی زند که کسی با او همراه نمی شود

یوسفی داشتن چشم انداز مشترک بسیار مهم دانست و گفت: بطوریکه تمام پرسنل مدرسه بتوانند آن مدرسه را تعریف کنند یعنی اینکه بتوانند

  1. کلیات مدرسه را بگویند: اهداف مدرسه این هست،ارزشهای مدرسه این هست،
  2. امکانات مدرسه را بگویند
  3. خدمات مدرسه را بگویند
  4. موفقیت های مدرسه رابگویند

 

پس باید چشم انداز مدیر در مدرسه پذیرفته شود و تحقق چشم انداز دغدغه همه اعضای ذینفع مدرسه شود و تحقق این امر یعنی اینکه شما سومین قانون در تبدیل مدرسه خود به یک سازمان یادگیرنده را اجرا نموده‌اید.

قانون چهارم: ترویج یادگیری تیمی:

وی افزود: این واژه با اصطلاحات مختلفی در دنیا ترویج می‌شود مثل گفتگو در مدرسه، همیاری، درس پژوهی، مربیگری و کوچینگ، اینها همه تلاشی است که معلمان از همدیگر بیاموزند واز هم الگوبرداری کنند که این کار چهار مرحله دارد، اولین آن ابزار است که شما وسایل کار را از دیگران تهیه می کنید، دوم روش که می‌توانید از هرروشی متناسب  با کلاس و مبحث بهره ببرید، سوم استفاده از تئوریهای مناسب تحقق هدف بهره می برید، چهارم رویکرد و این متعلق به شما و نمی شود از دیگران گرفت که من کی، کجا و... چه کار کنم، مثلا من در مهرماه 99 برای آموزش معلمانم چکار کنم؟ ولی هرکس ابزار، روش و تئوری بیشتری بداند رویکرد بهتری را اتخاذ می‌کند جهت ترویج یادگیری تیمی به تعدادی پیش فرض منطقی واخلاقی نیاز داریم.

پیش فرضهای منطقی ترویج یادگیری تیمی:

  1. آدمها باهم برابرند و برتری از هم ندارند
  2. اشراف: اینکه دیگران همیشه شما را بهتر از خودتون می ببینند
  3. کم هزینه است

 

پیش فرضهای اخلاقی ترویج یادگیری تیمی:

  1. تاب آوری: اینکه به رخ شما بکشند و بگویند شما اشتباه گفتی ناراحت نشوی
  2. تواضع: خودت را برتر از دیگران نبینی
  3. سخاوت: یاد بدهی و از اینکه دیگران فوت و فن های تورا یاد بگیرند بیم نداشته باشید

 

قانون پنچم: تفکر سیستمی:

یوسفی متخصص رشته برنامه ریزی درسی گفت: سیستم از یک کلمه یونانی به معنی سبب و عاملی کرای انجام کاری کنار هم قرار می‌گیرند اهمیت تفکر سیستمی تا آنجاست که چهار قانون دیگر تبدیل مدرسه به سازمان یادگیرنده به عنوان چهار قلوه سنگ هستند که در دیگ تفکر سیستمی غوطه ورند و مایه‌ای که سبب حرکت و کارایی آنها می‌شود تفکر سیستمی است و اکر کسی بخواهد از این قانون استفاده کند باید کل نگرباشد، این کل نگری دومحور x-y  دارد، یکی از بالا نگاه کردن به کار و دیگری روند و سیر تاریخی واقعه را دیدن، به همین خاطر گفته شده هروقت صحبت ازمدرسه می‌شود فقط مدیرآن متصور است که بنا به تفکرسیستمی مدیر 10درصد سم دارد و 90درصد دیگرعوامل مختلف دیگرند که باید مورد جلب توجه قرار گیرند، لذا دانستن اجزا یک سیستم، دانستن مطالبات آنها، چگونگی ارتباط آنها باهم که درکل باید گفت یک سیستم به مثابه کوه یخ ده درصد آن روی آب است و نود درصد آن زیرآب است که دیده نمی شود بطوریکه در جامعه شما رویدادها و اتفاقات را می‌بینید ولی آن پائین تمایلات، ساختار، الگوهای ذهنی آدمها به صورت ناپیدا در جریان است، فرضا الگوی ذهنی فردی منفی است و لذا کارها را نشد می‌بیند، بزرگی گفته جهان دایره است و ما فقط خط دور آن را می بینیم درحالیکه شعاع دایره از مرکزشروع می‌شود تا محیط دایره ادامه می یابد و تفکر سیستمی به ما کمک می کند که همه اجزای دایره را ببینیم.

انتهای پیام/

خبرنگار:حسینی مفرد


http://stnews.ir/content/news/90719/تنها راه حفظ تداوم، کارایی و اثربخشی مدارس:تبدیل آنها به سازمان یادگیرنده

چاپ خبر